|

سلام دوستایییی گلم. من و سروناز جووووون تصمیم گرفتیم دوباره به وبلاگمون برسیــــــــــم. امیدوارم شما هم با نظراتون ما دو دوست و همراهی کنید. 
سروناز جووووووووووووووووون خیلی دوست دالم 
  

     
*در همه ی عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودی که تو را دیدم و دیوانه شدم
     
*ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم .
     
*برات مي نويسم دوستت دارم . آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته ، به اين سادگيا پاک شدني نيست ، گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي من مي نويسم ... من می نويسم ... دوست دارم .
     
*بزرگترين آرزويم اين بود که کوچيکترين آرزوي تو باشم .
     
*ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ، از اشك پرسيدم: چرا اومدي؟ گفت: آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست .
     
*اسمتو واسه دلخوشي مي خوام ، دلتو واسه عاشقي مي خوام ، صداتو واسه آرامش مي خوام ، دستت رو واسه نوازش مي خوام ، پاهاتو واسه همراهي مي خوام ، عطرت رو واسه مستي مي خوام ، خيالت رو واسه پرواز مي خوام ، خودت رو واسه پرستش مي خوام .
     
*هیچ وقت گریه نکن چون هیچکس لیاقتش رو نداره ! اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره !
     
*پرسید چون دوستم داری بهم نیاز داری ؟ یا چون بهم نیاز داری دوستم داری ؟ بهش گفتم : چون دوستت دارم بی نیاز ترینم
     
*تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم
     
*کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود...
     
*اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم
     
*تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم... تو چیستی که از هر موج تبسم تو... بسان قایق سرگشته ی روی مردابم...
     
*آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ، دریا گفت: این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ...
     
*دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم ، نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم...
     
*صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت
     
*ديشب در قلبم زمين لرزه ای به وسعت ٨ ريشتر اتفاق افتاد آنقدر شدید که حتی انعکاس آن را در مغزم نيز احساس کردم تمام مويرگ ها ، سرخرگ ها و سياهرگ های من در هم تنيد درختان و ساختمان های قلبم فرو ريخت خون هم چو سيلی در بدنم جاری گشت و هزاران بلاهای ديگر .......... اما تو چه ساده از همه اين حوادث گذشتی فقط به خاطر. فقط به خاطر يک آبادی ديگر...
     
*آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره
     
عاشقان همیشگی حامد کمیلی سروناز و پریسا
شاد باشید
|